انجمن - کانون دانشجویی هلال احمر دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه http://www.mauh.ir/forum/index.php? <![CDATA[من شیطان هستم]]> http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=192&tpg=1#p278
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد. او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهتان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

نتیجه اخلاقی داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است از مواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد. این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.


]]>
Mon, 11 Jul 2011 19:00:03 GMT http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=192&tpg=1#p278
<![CDATA[آشنایی بیشتر با پورت Fire wire یا IEEE-1394]]> http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=191&tpg=1#p277
طراح پورت USB چند هدف عملی در ذهن داشت که در نهایت به ساخت این پورت انجامید از آن جمله:

قیمت تمام شده پایین، بنابراین USB توانست در تجهیزات جانبی ارزان قیمت مانند موس، کی برد و جوی استیک ها مورد استفاده قرار گیرد.

-هزینه کم کابل رابط

-تعداد زیاد تجهیزاتی که می توان به این پورت متصل کرد.

-سرعت بالا که برای تجهیزاتی مانند پرینترها بسیار مفید بود.

هدف از طراحی این پورت جایگزینی آن با پورت های مختلف (پورت موازی، سریال پورت های مخصوص کی برد، موس و غیره) در کامپیوتر بوده است. با یک استاندارد ساده USB به سادگی به همه این اهداف دست پیدا کرد. و در آینده ای نه چندان دور کامپیوترهایی خواهیم داشت که در پشت آنها فقط چند پورت USB وجود داشته باشد. اما پورت Fire wire ابتدا بوسیله کمپانی Apple ابداع شد و بعدها با کد IEEE_1394 به عنوان یک پورت استاندارد شناخته شد. این پورت در حقیقت اهدافی مشابه USB را دنبال می کرد. اما تفاوت در این بود که IEEE_1394 اصولاً به گونه ای طراحی شده بود که برای دستگاههای با حجم اطلاعات بالا مناسب باشد. تجهیزاتی مانند camcorder, DVD player، دستگاههای صوتی دیجیتال برای این پورت بسیار مناسب بودند. USB و IEEE_1394 در چندین خصوصیت با یکدیگر تشابه و تفاوت دارند:

ــ IEEE_1394 و USB هر کدام یک باس سریال هستند که برای انتقال اطلاعات از یک جفت سیم به هم تابیده استفاده می کنند.

ــ سرعت انتقال اطلاعات پورت IEEE_1394 تا 400 مگابایت بر ثانیه می رسد. که البته پورت USB هم با استانداردهای جدید به کمی بیش از این سرعت رسیده است.

ــ می توان 127 دستگاه را به یک باس USB متصل کرد ولی این برای IEEE_1394 عدد 63 است.

ــ هر دوی USB وIEEE_1394 از مفهوم دستگاه آیزوکرونوس پشتیبانی می کنند. منظور از اصطلاح دستگاه آیزوکرونوس به دستگاهی گفته می شود که برای انتقال اطلاعات به مقدار مشخصی از پهنای باند احتیاج دارد. این قابلیت برای دستگاههای صوتی و تصویری دیجیتال عالی است.

ــ هر دوی USB و IEEE_1394 به شما اجازه می دهند در هر زمانی آنها را وصل یا قطع کنید.

بیشتر دوربین های دیجیتال یک پورت IEEE_1394 دارند. زمانیکه دوربین خود را با این پورت به کامیپیوتر وصل می کنید. نتیجه شگفت انگیز است. اگر نرم افزار مناسب را نصب کرده باشید با این پورت به راحتی و با وضوح دیجیتال بالا تصاویر و فیلم های خود را از دوربین دانلود خواهید کرد.
]]>
Mon, 11 Jul 2011 18:59:29 GMT http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=191&tpg=1#p277
<![CDATA[میخ و عصبانیت]]> http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=190&tpg=1#p276
پدری ، پسر بداخلاقی داشت که زود عصبانی می شد. یک روز پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو بکوب.

روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد. در روزها و هفته ها ی بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آنکه میخها را در دیوار سخت بکوبد.

بالأخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری کرد. پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازاء هر روزی که عصبانی نشود، یکی از میخهایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد.

روزها گذشت تا بالأخره یک روز پسر جوان به پدرش روکرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری که میخها بر روی آن کوبیده شده و سپس درآورده بود، برد

پدر رو به پسر کرد و گفت: « دستت درد نکند، کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود.

پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل می کوبی.. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم که آن کار را کرده ام، زخم چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یک زخم فیزیکی به همان بدی یک زخم شفاهی است.»
]]>
Mon, 11 Jul 2011 18:58:32 GMT http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=190&tpg=1#p276
<![CDATA[دو مورچه داخل یک لیوان]]> http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=189&tpg=1#p275 یک
روز دو مورچه داخل یک لیوان شیشه ای افتادند. آنها با عجله در کف لیوان به دست و پا
افتادند تا بتوانند راه خروجی پیدا کنند. اما با این که مورچه ها لزوماً نمی دانند،
واضح است که ته یک لیوانِ سالم هیچ شکافی ندارد. خیلی زود متوجه شدند که دهانۀ
لیوان، یعنی همانجا که از آن به داخل لیوان افتاده بودند، تنها راه رهایی است. پس
سعی کردند از دیوارۀ لیوان بالا بروند.
دیوارۀ شیشه ای لیوان خیلی صاف و لغزنده بود و مورچه ها بعد از چند سانتی
متر پیشروی، دوباره به کف لیوان سقوط می کردند.

این
اتفاق چندین بار تکرار شد. حتی یک بار تا نزدیک دهانۀ لیوان هم رسیدند، اما در
آخرین گام سُر خوردند و به کف لیوان افتادند. بدیهی است که وقتی در پیشروی های
بیشتر، شکست می خوردند، درد سقوط هم بیشتر می شد.

عاقبت
یکی از مورچه ها که ناامید شده بود، دست و پاهایش را مالید و به دیگری گفت: فکر می
کنم دیگر نباید خودمان را به خطر بیاندازیم. این کار بی فایده است. سرانجام خودمان
خرد و خمیر می شویم.

اما
مورچۀ دوم بدون توجه به او گفت: ما تازه به یک قدمی پیروزی رسیده ایم. جایی برای
ناامیدی نیست. شاید یک تلاش دیگر کافی باشد.

این
را گفت و بالا رفتن از سر گرفت.

زمانی
که به تنهایی تلاش می کرد، بارها مثل قبل افتاد و ... اما سرانجام خستگی ناپذیری اش
نتیجه داد و با آخرین نیرویی که داشت خود را به لبۀ لیوان رساند و خود را رها کرد.

مورچۀ
آزاد بعد از این که موفق شده بود و شاهدی قوی بر حرفش داشت، برای تشویق مورچۀ
ناامید به او گفت: وقتی کسی در آستانۀ موفقیت است، ممکن است این زمان در عین حال
سخت ترین قسمت هم باشد. برای همین فقط کسانی که در این شرایط دلسرد نشوند، پیروز و
موفق می شوند.
]]>
Sat, 09 Jul 2011 16:11:03 GMT http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=189&tpg=1#p275
<![CDATA[پیرمرد خرمندی]]> http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=188&tpg=1#p274 در یک
دهکده، پیرمرد خرمندی زندگی می کرد. افرادی که به مشکلی بر می خوردند یا سوالی
داشتند، به او مراجعه می کردند. یک روز یک بچۀ باهوش و زِبل که می خواست سر به سر
پیرمرد خردمند بگذارد، پرندۀ کوچکی گرفت و آن را طوری در دستش گرفت که دیده نشود.
بعد پیش پیرمرد رفت و به او گفت: پدربزرگ، من شنیده ام شما باهوش ترین مرد دهکده
هستید. اما من باور نمی کنم. اگر راست است، می توانید بگویید که این پرنده ای که در
دست من است زنده است یا مرده؟
پیرمرد نگاهی به پسر انداخت و فکر کرد اگر به او بگوید که پرنده زنده است،
او با یک حرکت کوچک دستش پرنده را می کشد، و اگر بگوید که پرنده مرده است، او پرنده
را آزاد می کند تا به خیال خودش ثابت کند که از پیرمرد باهوش تر است. پیرمرد دستش
را روی شانۀ پسرک زبل گذاشت و با لبخند گفت: مرگ و زندگی این پرنده به ارادۀ تو
بستگی دارد.

بله.
آینده و سرنوشت هر کسی مانند آن پرنده در دست خود فرد است. هر کسی در تحصیل، شغل و
هر کار و انتخابی که دارد، اگر تلاش کند، موفق خواهد شد. فیلسوفی گفته است که زندگی
عبارت از رشته ای از گزینه ها است. آینده و سرنوشت هر کسی کاملاً در دستان خودش
قرار دارد.
]]>
Sat, 09 Jul 2011 16:10:22 GMT http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=188&tpg=1#p274
<![CDATA[عجیب ترين قوانين جهان!!!]]> http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=187&tpg=1#p273 1. جويدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غير قانوني است و افراد بالاي 15 براي تقلب
به
زندان فرستاده مي شوند.
4. مشاهده فيلم هاي کاراته اي تا سال 79 در عراق ممنوع بود.
5. در ايسلند زماني داشتن سگ خانگي ممنوع بود.
6. در آريزوناي آمريکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
7. در تايلند همه در سينما مجبورند هنگام پخش سرود ملي قبل از شروع فيلم
قيام
کنند.
8. در دانمارک روشن کردن ماشين قبل از چک کردن اينکه بچه اي زير آن
خوابيده
است يا نه، ممنوع است.
9. در تايلند انداختن آدامس جويده شده 500 دلار جريمه دارد و قبل از خارج
شدن
ازخانه حتما بايد لباس زير پوشيده باشيد.
10. در سال 1888 در بريتانيا قانوني تصويب شده که دوچرخه سواران را
موظف
مي کرد تا زمان رد شدن ماشين از کنارشان، زنگ دوچرخه هايشان را بطور
پيوسته به
صدا درآورند.
11. در قرن 16 و 17 ميلادي نوشيدن قهوه در ترکيه ممنوع بود و اگر کسي در
حين
خوردن قهوه دستگير مي شدن، به اعدام محکوم مي شد.
12. در فنلاند زماني پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشيدن
شخصيت
اصليت سريال ممنوع بود.
13. تا سال 1984، بلژيکي ها مجبور بودند نام فرزندشان را از يک ليست 1500
نفري
در روزهاي ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
14. در برمه دسترسي به اينترنت غير قانوني است. اگر فردي با اتهام داشتن
مودم
دستگير شود، به زندان محکوم مي شود.
15. اتريش اولين کشوري بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف
کرد
.
16. صدها سال پيش هر فردي که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت
اعدام
مي شد.
17. در طول جنگ جهاني اول هر سربازي که به همجنس بازي متهم مي شد،
اعدام
مي شد.
18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشيدن جوراب سفيد براي زنان به
علت
تحريک آميز بودن آن براي مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پليس دستور
داشتند
پنجره خانه ها را با رنگ سياه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها ديده
نشوند
.
19. در لينوئيس آمريکا دادن سيگار روشن به حيوانات ممنوع است.
20. در ايالت ميسوري بخش سنت لوئيس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب،
براي ماموران آتش نشاني ممنوع است
.
21. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگي که پيدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم
آن
متعلق به ملکه.
22. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.
23. در ويکتورياي استراليا پوشيدن شلوارک هاي صورتي تحريک آميز در غروب
هاي
شنبه ممنوع است.
24. در ويکتورياي استراليا، تنها متخصصان برق اجازه تعويض لامپ برق را
دارند
.
25. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوي عکس ملکه، نشانگر خيانت و پيمان
شکني با سلطنت است
.
26. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبي همسرانشان حق استفاده از دندان
مصنوعي را دارند
.
27. در واشنگتن، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.
28. در سوئيس داشتن يک پناهگاه براي شهروند الزامي است.
29. در اوهايو آمريکا, ماهيگيري در زمان مستي ممنوع است.
30. در بخش اروکاي ايالت نوادا، بوسيدن زنان توسط مردان سبيلو ممنوع
است
.
31. در روآتاي ايتاليا، عبور افراد غير مسيحي از 20 متري کليسا ممنوع است.
اما عبور بزرگراهي از فاصله 15 متري کليساي آن منطقه موجب دردسر پليس شده بود، زيرا
امکان توقف خودرو ها در آن منطقه بزرگراه براي چک کردن مسيحي بودن يا نبودن شان
وجود نداشت
.
32. در ميامي آمريکا، تقليد کردن رفتار جانواران ممنوع است.]]>
Sat, 09 Jul 2011 16:09:00 GMT http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=187&tpg=1#p273
<![CDATA[تب داغ پردازنده‌ های 64 بيتی]]> http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=186&tpg=1#p272
پيشينه پردازنده‌هاي 64 بيتي

اين پردازنده‌ها از سال 2003 که Athlon 64 به‌خدمت گرفته شد، به‌عنوان پردازنده‌هاي رده متوسط مطرح بودند و امروزه نيروبخش بيشتر رايانه‌ها هستند. اما هنوز عده زيادي از مردم به ‌واسطه استفاده از نگارش‌هاي 32 بيتي سيستم ‌عامل‌ها و برنامه‌هاي کاربردي نرم‌افزاري، نمي‌توانند از مزايا و فوايد حاصله از فناوري اين پردازنده‌هاي 64 بيتي بهره‌مند شوند.

درون پردازنده چه مي‌گذرد؟

در اين بخش درباره گستردگي ثبات‌ها (Register)، گذرگاه داده (Data bus) و گذرگاه نشاني (Address bus) صحبت مي‌کنيم.

ثبات‌ها: مکان‌هايي از حافظه درون پردازنده هستند که هنگام انجام عمليات‌هاي رياضي و منطقي به‌وسيله واحد حساب و منطق (ALU 1) مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

با فرض اين‌که شما مقادير عددي را در دو سوي حافظه اصلي داشته و همچنين نرم‌افزاري داريد که بايد اين مقادير عددي را با هم جمع کرده و حاصل را در مکان سومي ذخيره کند، اين عمليات با در نظر گرفتن جايي در فهرست ثبات‌ها براي مقدار عددي مکان حافظه اول، افزودن عدد مکان حافظه دوم به عدد موجود در ثبات و سپس ذخيره عدد به‌دست آمده از مجموع آن دو عدد در يک مکان حافظه سوم در ميان ثبات‌ها، انجام مي‌شود.

محدوديت‌هايي نيز براي اين مقادير در يک عمليات وجود دارد، اگرچه اين نرم‌افزار توانايي ذخيره اعداد بزرگتر را در مکان‌هاي متعدد حافظه دارد و مي‌تواند با انجام عمليات‌هاي متعدد در بيش از يك ثبات كار كند، اما محدوديت‌هايي نيز براي اين مقادير در يک عمليات وجود دارد، ضمن اين‌كه مساله تعدد ثبات‌ها، روند انجام کارها را کند مي‌کند.

گذرگاه داده: يک خط ارتباطي الکترونيکي است که براي انتقال داده بين پردازنده و حافظه به‌کار مي‌رود و وسعت پهناي آن به اندازه تعداد اتصالات موازي آن است.

گذرگاه آدرس: عبارت است از خطوط سيگنال‌هاي الکترونيکي، که پردازنده براي تعيين مکان حافظه‌اي که عدد بايد از آنجا بازخواني يا بازنويسي شود، به‌کار مي‌برد.

پهناي گذرگاه آدرس، ميزان دسترسي پردازنده به حافظه را تعيين مي‌کند. پهناي داخلي يا منطقي اين نشاني با پهناي خارجي يا فيزيکي آن مي‌تواند متفاوت باشد. نشاني‌هاي مسير 8، 16 و 32 بيتي اجازه مي‌دهند که 256 بايت، 64کيلوبايت و 4گيگابايتي آدرس‌دهي شوند. اين مقدار حافظه، متناسب با پهناي گذرگاه آدرس، افزايش مي‌يابد. در حقيقت با هر بيت اضافي 2برابر مي‌شود.

تحول پردازنده‌ها:

در دنياي محاسبات رايانه‌اي، افزايش بيت‌ها در پردازنده‌ها، رويدادي عادي و روزمره نيست. حرکت به‌سمت 64 بيتي شدن اولين نمونه نادر از چنين تغييراتي بود که از زمان جايگزيني پردازنده‌هاي 32 بيتي به‌جاي 16 بيتي در سال 1985 به‌وقوع پيوست.

در فرآيند تحول پردازنده‌هاي 4 بيتي به 8، 16 و 32 بيتي، رقم بيت در هر مورد، نشانگر مقدار پهناي ثبات‌هاي پردازنده بود. از آنجايي که بارگذاري مقاديري از حافظه به ثبات‌ها و ذخيره مجدد آن درون حافظه، 2 عمليات کاري معمول ريزپرازنده‌ها هستند، معقول خواهد بود که فرض کنيم گذرگاه داده نيز پهناي مشابهي دارد. اما اين امر در تمام موارد صدق نمي‌کند.

طراحان پردازنده‌ها در اين فرايند تحول، تعداد پين‌هاي پردازنده‌ها را کاهش دادند تا طراحان رايانه قادر باشند سخت‌افزارهاي ساده‌تري را در ساخت مادربوردها به كار ببرند. كه البته اين تغيير تاثيرات منفي را نيز به‌همراه داشت. چرا كه هربار که پردازنده دستورالعملي را براي دسترسي به‌مقدار عددي 16بيت صادر مي‌کرد، در پشت پرده دو انتقال داده 8بيتي صورت مي‌گرفت و اين امر تاثيري منفي روي برنامه‌هاي کابردي وابسته به حافظه مي‌گذاشت. اين موضوع در مورد پردازنده‌هاي 32بيتي نيز مصداق داشت، از جمله پردازنده‌هاي DX و مدل SX که به‌ ترتيب گذرگاه داده داده خارجي 32 و 16 بيتي داشتند. در پردازنده 80486 گذرگاه داده 32 بيتي، پهنايي مشابه فهرست ثبت آن داشت، اما در مورد پنتيوم، مسير داده تا 2 برابر اندازه ثبات‌هايش يعني 64بيت رشد کرد. (البته با برآيند کاهش در پهناي باند حافظه.)

کدام پهنا؟

بر خلاف مسير داده، هيچ دليلي مبني‌ بر وجود ارتباطي معين بين پهناي فهرست ثبت و پهناي نشاني مسير در دست نيست، مگر به‌منظور ساده‌سازي ساختار پردازنده.

با ظهور هر نسل جديد از پردازنده‌ها، نشاني مسير پهن‌تر مي‌شد تا دسترسي به مقادير بيشتري از حافظه را براي تراشه امکان‌پذير سازد، اما همواره بين پهناي فهرست‌هاي ثبت، اختلاف اندازه‌اي وجود داشت.

براي مثال يک پردازنده 4 بيتي با 4 بيت گذرگاه آدرس، تنها مي‌تواند به 16 بايت حافظه دسترسي داشته باشد و يک گذرگاه آدرس 8 بيتي، مي‌تواند اجازه آدرس‌دهي 256 بايت را به آن بدهد که حتي بر اساس استانداردهاي سال 1980 نيز بسيار ناچيز است. به‌ همين دليل بيشتر پردازنده‌هاي 8 بيتي، نشاني مسير 16بيتي دارند و اين يعني اينكه مي‌توانند به 64 کيلوبايت حافظه دسترسي داشته باشند. پردازنده‌هاي 16بيتي مانند 8088 و 80286 به‌ ترتيب نشاني‌هاي مسير 20 و 24بيتي داشتند بنابراين سطح دسترسي آنها به حافظه رم به ترتيب يك و 16‌ مگابايت بود.

پهناي گذرگاه آدرس در نگارش‌هاي مختلف پردازنده‌هاي 32بيتي بتدريج بيشتر شد به ‌طوريکه براي 80386SX، 24 بيت و براي پنتيوم4 ها 36 بيت بود که توانايي دسترسي به 64 گيگابايت رم را به آن‌ها بخشيد. پردازنده‌هاي 32 بيتي داراي مسير 36 بيتي به ‌خاطر اينکه پهناي گذرگاهي 32 بيتي داشتند با مشکلاتي مواجه شدند. بنابراين استفاده کامل از 64 گيگابايت حافظه قابل آدرس‌ دهي مستلزم معرفي گزينه‌اي به‌ نام ادامه آدرس صفحه (PAE 2) بود و البته نيازمند يک نرم‌افزار که کاربرد آن ‌را عملي سازد.

بدون اين‌ها پردازنده‌هاي 32 بيتي فقط از توانايي آدرس‌دهي حافظه 4 گيگابايت برخوردار بودند و اين محدوديت، معضلي بود که بيشتر کاربران رايانه آن‌را کم‌ و بيش تجربه کرده و به ‌ياد دارند.

مدل‌هاي واقعي سيستم‌هاي مستقل 64 بيتي

پردازنده‌هاي 64 بيتي علاوه‌ بر آنکه جايگاه خود را در سطوح متوسط در صنعت رايانه يافته‌اند، از زمان ظهور دستگاه بازي Nintendo 64 در سال 1996، راه خود را به درون سيستم‌هاي مستقل بازي نيز باز کرده‌اند.

اين دستگاه، پردازنده MIPS VR4300i را در درون خود داشت که از پردازنده‌هاي 64 بيتي، IRCS نيرو بخش سرورها و ورک‌استيشن‌ها تشكيل شده بود. اين دستگاه به‌وسيله متخصص حرفه‌اي محاسبات رايانه‌اي، شرکت سيليکون گرافيک ساخته شد.

امروزه اين ساختار 64 بيتي در پردازنده‌هاي Cell که در ساخت Playstation3 کاربرد دارند، به‌ كار مي‌رود. اين تراشه دربردارنده يک تك‌ هسته 64 بيتي به‌اضافه 8 هسته تخصصي است که به‌عنوان دستيار پردازنده، به وظايف مربوط به‌محتواي رسانه عمل مي‌کنند و عناصر پردازش سينرژيك (SEP 3) ناميده مي‌شوند.

اين عناصر موانع و حصارهاي 64 بيتي را شکسته‌اند و از نظر داشتن خاصيت SIMD 128 بيتي، درست مانند دستورات الحاقي SSE3 (که درپردازنده‌هاي رده متوسط AMD و اينتل يافت مي‌شوند)، عمل مي‌کنند. دستگاه Xbox 360 مايکروسافت نيز داراي قابليت محاسبه رايانه‌اي 64 بيتي است. اين دستگاه شامل يک پردازنده 3 هسته‌اي 64بيتي بر اساس معماري قدرت است. از بين کنسول‌هاي بازي متداول امروزي، تنها دستگاهي که با برخورداري از پردازنده‌هاي برادوي (Broadway) بر اساس پاور پي‌سي، به فناوري 32 بيتي وفادار مانده، دستگاه Nintendo Wii است.
]]>
Sat, 09 Jul 2011 16:07:03 GMT http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=186&tpg=1#p272
<![CDATA[استفان هاوکینگ (Stephen William Hawking)]]> http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=185&tpg=1#p271 استفان
هاوکینگ

(Stephen William Hawking)


استفان
هاوکینگ

(Stephen William Hawking)
در سال
1942 در شمال شهر لندن به
دنيا
آمد
.
وي ۳۰۰
سال بعد از مرگ گالیله، در آکسفورد انگلستان به دنیا آمد. خانه
والدینش
در شمال لندن بود ولی در جریان جنگ جهانی دوم به منطقه امنتری
نقل مکان
کردند
.
وقتی استفان ۸
ساله بود به
St Albans شهر
کوچکککی در شمال لندن رفتند. در
۱۱ سالگی
استفان به مدرسه همین شهر رفت و سپس به کالج آکسفورد، کالجی که
پدرش نیز
در آن تحصیل کرده بود رفت
. استفان
به ریاضیات علاقه داشت در حالی که پدرش پزشکی را ترجیح می داد. رشته
ریاضیات
در آن زمان در کالج محل تحصیل استفان تدریس نمی شد به همین علت
استفان
فیزیک را انتخاب کرد
. بعد از ۳ سال وی برنده جایزه اول
شد. استفان پس از آن به کمبریج رفت تا به
تحقیقات
کیهان شناسی بپردازد
. وي
همواره رياضيات را دنبال كرده؛ اما جالب اين است كه او در دوران
تحصيلات
مقدماتي،
دانش آموزي خيره و سركش بوده است و همواره به جهت برخورداري از
سطح
معلومات علمي بالاتر نسبت به همكلاسي هاي خود سعي داشت كه كتاب هاي
درسي را
زير سوال برده و نواقص آنها را به معلمان خود گوشزد كند
. هاوكينگ
دانش آموزي بد خط بوده و در عين حال اغلب اوقات با معلمان و ساير
اطرافيان
جر و بحث مي كرد
. او
برخلاف اينشتين، عاشق كتاب هاي تخيلي و علمي است و با الهام گرفتن از
آنها و
پردازش مغزي فوق العاده سريع خود در دروس دانشگاهي پيشرفت كرد تا
آنجا كه
در دانشگاه جزو موفق ترين دانشجويان همدوره خود بود
. به دنبال
احساس ناراحتی هایی در عضلات دست و پا، استیفن در ژانویه
۱۹۶۳ یعنی
آغاز 21 سالگي مجبور به مراجعه به بیمارستان شد و آزمایش هایی که روی
او انجام
گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان ناپذیری را نشان داد
. این
بیماری که به نام
ALS شناخته
می شود بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی
را مورد
حمله قرار می دهد و به تدریج اعصاب حرکتی بدن را از بین می برد و
با تضعیف
ماهیچه ها فلج عمومی ایجاد می کند، بطوریکه به مرور توانایی
هرگونه
حرکتی از شخص سلب می شود
.

بروز
بيماري باعث ناامیدی و اندوه عمیقی در
استفان
مستولی شد. وي ناگهان
همه
آرزوهای خود را بر باد رفته می دید؛ دوره دکترا، رویای دانشمند شدن،
کشف رمز
و راز کیهان
.
اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با بيماري
داد،
آشنایی
با دختری به نام (جین وایلد) در همان ایام بود که بعدها همسرش شد
. جین
دانشجوی دانشگاه لندن بود اما تحت تأثیر هوش فوق العاده و شخصیت
استثنایی
استفان چنان مجذوب او شده بود که هر هفته به سراغش می آمد و ساعتی
را به
گفتگوی با او می گذراند
. آنها پس
از چندی رسما نامزد شدند و استفان تحصیلات دانشگاهی اش را از سر
گرفت
زیرا برای ازدواج با جین می بایست هرچه زودتر دکترای خود را بگیرد و
کار
مناسبی پیدا کند
. وي طی 2
سال با اشتیاق و پشتکار این برنامه را عملی کرد در حالیکه رشد
بیماری
را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به کمک یک عصا و سپس دو عصا راه
می
رفت
.
ازدواجش با جین در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت و او چنان غرق
امید و شادی بود که به
پیش بینی
2 سال پیش پزشکان در مورد مرگ قریب الوقوعش نمی اندیشید
. جین تا سال
۱۹۹۱ از استفان نگهداری کرد. در آن سال به دلیل مشکلات ناشی
از
شهرت
استفان و بدتر شدن بیماری او، این دو از یکدیگر جدا شدند
. سپس
استفان که از این ازدواج 3 فرزند داشت، با یکی از پرستارانش، الن
میسون،
ازدواج کرد. همسر اول الن، دیوید میسون، سازنده نخستین دستگاه گویا
برای
استیفن بود
.
پیش بینی پزشکان در مورد بیماری فلج پیش رونده او نادرست نبود و این
بیماری
به همه
بدنش چنگ انداخت
. از اواخر دهه
۶۰ برای نقل مکان از صندلی
چرخدار استفاده می کند و قدرت تحرک
از همه
اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است
. وي با 2
انگشت می تواند دکمه های کامپیوتر بسیار پیشرفته ای را فشار دهد که
اختصاصأ
برای او ساخته شده است و بجایش حرف می زند و رابطه اش را با دنیای
خارج
برقرار می کند، چون استفان از سال
۱۹۸۵ قدرت گویایی خود را هم
ازدست
داده
است
.
یک شب در ژنو که استفان هاوکینگ تا دیر وقت مشغول کار بود ناگهان راه
نفس کشیدنش گرفت و صورتش کبود شد. بی درنگ او را به بیمارستان رساندند
و

تحت معالجات اضطراری قرار دادند.
معمولاً
مبتلایان به بیماری
ALS در مقابل
سینه پهلو حساسیت شدیدی دارند و
در صورت
ابتلای به آن می میرند که این خطر برای استفان هاوکینگ هم پیش آمده
بود و
گرفتن راه تنفس او ناشی از سینه پهلو بود
. پس از
چند روز بستری بودن در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان سرانجام با
اجازه
همسرش تصمیم گرفته شد که با عمل جراحی مخصوص مجرای تنفس او را باز
کنند اما
در نتیجه این عمل صدای خود را برای همیشه از دست می داد
. وي
گویایی خود را از دست داد، اما با جایگزینی کامپیوتر مخصوص سخنگو،
ارتباط
او با اطرافیانش بهتر از قبل شد
. استفان
هاوكينگ، نابغه فيزيك جهان در دوران معاصر، روي ويلچر گذران عمر
مي كند و
تنها 2 انگشت از كل اعضاي بدنش قدرت تحرك دارند، اما ارزش و
اعتبار
وي تا آنجاست كه كرسي دانشگاهي را در دانشگاه كمبريج در اختيار دارد
كه بيش
از 200 سال پيش
نيوتون
داراي آن بوده است
. هاوكينگ
كه به اينشتين دوم نيز معروف است، تمام تلاش خود را به خرج داده تا
تئوري
تاريخي نسبيت اينشتين را با افزودن نظريه هاي مربوط به كوانتوم
تكميل
كند و در كل معادله اي موثر و قابل قبول براي كل فعل و انفعالات در
عالم
هستي ارائه كند
. وي یکى
از بزرگ ترین دانشمندان معاصر است که در دپارتمان ریاضیات کاربردى و
فیزیک
نظرى و استاد کرسى لوکازین ریاضیات در دانشگاه کمبریج است
. سمتى که
پیش از این سر آیزاک نیوتن و بعدها پل دیراک عهده دار آن بودند
. هاوکینگ
برخلاف سایر همکاران دانشگاهى خود در بین عامه مردم نیز از شهرت و
محبوبیت
بسیارى برخوردار است
. زمینه 
پژوهشی اصلی وی کیهان شناسی و گرانش کوانتومی است. از مهم
ترین
دستاوردهای وی مقاله ای است که به رابطه سیاه
چاله ها و
قانون

های ترمودینامیک می پردازد.

طبق نظریه هاوکینگ در سال
۱۹۷۶ سیاه
چاله نوعی
تابش به نام تابش هاوکینگ از
خود بروز
می دهد و این تابش به دلیل ساختار درون سیاه
چاله
فاقد اطلاعات
است. ولی این
با قوانین فیزیک کوانتمی در تناقض بود که می گوید اطلاعات هرگز
نمی
توانند کاملا از بین بروند
. این
مسئله با عنوان "پارادوکس اطلاعات سیاه چاله" یکی از معماهای فیزیک
مدرن
بود
.
هاوکینگ ابتدا میدان گرانشی شدید درون سیاه چاله را دلیل این امر می
دانست
.
بر طبق محاسبات جدید هاوکینگ، نوسانات سطح سیاه چاله ها می توانند
باعث
فرار
اطلاعات شوند. سیاه چاله ها همه
اطلاعاتی
را از هر چه به درون آنها فرو رود، از بین نمی برند. در عوض
اطلاعات
تکه تکه می شوند. به این ترتیب اطلاعات می توانند از سیاه چاله
فرار
کنند
.

هاوکينگ
کرسي رياضيات "لوکاس" يا
"Lucasian " را که در
قرن 18 ميلادي به
نيوتون
متعلق بود، در اختيار داشت و پس از بازنشستگي، فعاليت هاي خود را به
عنوان
استاد افتخاري رياضيات لوکاس ادامه داد
. کرسي
رياضيات لوکاس در سال 1663 توسط هنري لوکاس که در طول حياتش بالغ بر 4
هزار
کتاب منتشر کرده به دانشگاه اعطا کرده بود پايه گذاري شد
.

دومين
کرسي دار اين پست نيوتون بوده و پاول ديراک، متخصص مکانيک کوانتوم
نيز از
سال 1932 تا سال 1969 اختيار دار اين کرسي بوده است و از سال 1979
اين کرسي
معتبر در اختيار استفان هاوکينگ قرار گرفت
. دانشگاه
کمبريج قبلا اعلام کرده بود انتظار دارد هاوکينگ فعاليت هاي خود را
در کرسي
رياضيات کاربردي و فيزيک نظري به عنوان هدايت کننده گروه هاي
تحقيقاتي
کيهان شناسي و گرانشي ادامه دهد
. هاوکينگ
با وجود ناتواني هاي فيزيکي اش ناشي از بيماري هاي اختلالات نروني
به دليل
ارائه نظرياتي در باره سياهچاله هاي فضايي و طبيعت زمان به شهرت
علمي
جهاني دست يافت
. بر اساس
گزارش

AP
، هاوکينگ با ارائه نظريه "Hawking radiation"
اولين شهرت جهاني
خود را کسب کرد
. وي با
ارائه اين نظريه شدت تراکم سياهچاله ها را به شکلي که هيچ جسمي
توانايي
گريز از کشش گرانشي آن را نخواهد داشت، رد کرده و نشان داد که نور و
ديگر
امواج قادر به عبور از ميان اين سياهچاله ها خواهند بود
. كتاب مهم
او ساختار بزرگ مقايسه مكان و زمان است كه با همكاري ج اف آر اليس
نوشته
است
.
کتاب «تاریخچه زمان» وی بارها و بارها تجدید چاپ شده و میلیون ها نسخه
از

آن به فروش رفته و بدین ترتیب پرفروش ترین کتاب علمى همه دوران ها
شناخته
شد.
کتاب تاریخچه زمان که عنوان فرعى «از انفجار بزرگ تا سیاهچاله ها» را
بر

خود دارد یکى از مهمترین کتاب ها در حوزه کیهان شناسى است که به
موضوعاتى
همچون
تصویر ما از جهان، مکان و زمان، جهان در حال گسترش، اصل عدم قطعیت
هاینزبرگ
و پیامدهاى آن، نیروهاى اصلى و ذره هاى بنیادین طبیعت آغاز و
انجام
جهان، وحدت فیزیک مى پرداخت
. هاوکینگ
بعدها نیز براى خوانندگان غیرمتخصص کتاب هایى تالیف کرد که از جمله
آنها مى
توان به تاریخچه مصور زمان، سیاهچاله ها و جهان هاى کوچک اشاره
کرد. کتاب مهم
ديگري که هاوکینگ تالیف کرد جهان در پوست گردو
«The Universe in a
Nutshell»
نام دارد. اين کتاب نیز
در سال
۲۰۰۲ به عنوان برترین کتاب علمى، جایزه
آونتیس را از آن خود کرد
. هاوكينگ
داراي چندين درجه دكتراي افتخاري و افتخارات و جوايز متعددي است و
همچنين
عضو انجمن پادشاهي بريتانيا و آكادمي علوم ايالات متحده آمريكا است
. وي
عليرغم مسائل و مشكلات ناشي از بيماري و زندگي نامتعارف شخصي خود داراي
3

فرزند و يك نوه است. هاوكينگ
علاوه بر فعاليت تخصصي علمي در گسترش دانش، براي عموم مردم به
ايراد
سخنراني نيز مي پردازد. او نمادي از مقاومت در مقابل سختي ها و تسليم
ناپذيري
است
.
عجیب ترین ساعت دنیا نيز توسط فیزیکدان معروف، پروفسور استفان هاوکینگ
در

دانشگاه کمبریج به نمایش گذاشته شد.

هاوكينگ سال ها قبل به عنوان توريست براي بازديد از آثار
تاريخي به ايران سفر كرده بود.
Board Image

Board Image

Board Image

Board Image

Board Image

Board Image

Board Image

Board Image

Board Image
]]>
Fri, 10 Jun 2011 17:00:22 GMT http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=185&tpg=1#p271
<![CDATA[ملا صدرا]]> http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=184&tpg=1#p270 ملا صدرا
:

محمد بن ابراهیم قوامی
شیرازی ملقب به صدر المتالهین یا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادی الاولی سال 980 قمری
دیده به جهان گشود .

پدر او خواجه ابراهیم قوامی
مردی پرهیزگار ، دیندار و دوستدار و حامی دانش و معرفت بود . در زمان حیات ملاصدرا
, شیراز دارای حکومت مستقلی بود و حکمرانی آن به برادر شاه واگذار گردید که ،‌ پدر
ملاصدرا بعنوان معاون او و دومین شخصیت مهم آن منطقه به شمار می رفت , و به نظر می
رسید تنها موهبتی که خداوند به او ارزانی نداشته است داشتن فرزند باشد .

اما بالاخره خداوند درخواست
ها و دعاهای این مرد پاک و زاهد را بی جواب نگذاشت و بهترین پسران را به او ارزانی
کرد که او را محمد ملقب به صدرالدین نام نهاد به آن امید که عالی ترین شخصیت مذهبی
گردد . در دوران جوانی , صدرالمتالهین جوان با شیخ بهایی آشنا گردید که سنگ بنای
شخصیت علمی و اخلاقی ملاصدرا توسط این دانشمند جهاندیده کم نظیر بنا نهاده شد .

تکمیل این بنای معنوی را
استاد دیگرش دانشمند سترگ و استاد علوم دینی و الهی و معارف حقیقی و اصول یقینی
سیدامیر محمد باقر بن شمس الدین مشهور به میرداماد عهده دار گشت . از شاگردان او
میتوان به حاج ملاهادی سبزه زاری و ملامحسن فیض کاشانی اشاره کرد.

صدرالمتالهین حکیم خانه به
دوشی بود که به جرم آزادگی روح و فکر مجبور شد تا از پایتخت و پایتخت نشینان روی
گرداند . وی در مقدمه کتاب اسفار دلایل بیزاری خود را از جاهلان فرزانه نمای زمان
خود و عزلت و تصوف خویش را در کهک (روستایی دورافتاده در سی کیلومتری شهر مقدس قم)
بیان داشته است.

پس از بازگشت به شیراز شهرت
صدرای شیرازی عالمگیر شده بود و طالبان حکمت از نواحی و اطراف برای درک فیض به
حضورش می شتافتند . او خود در مقدمه اسفار می گوید : "بتدریج آنچه در خود اندوخته
بودم همچون آبشاری خروشان فرود آمد و چون دریایی پر موج در منظر جویندگان و
پویندگان قرار گرفت ".

در زمان حیات ملاصدرا یعنی
در اواخر قرن دهم و شروع قرن یازدهم هجری کلام و فلسفه از علوم رایج و محبوب آن
زمان به شمار می رفتند . دلیل عمده گسترش این علم نسبت به سایر علوم آن زمان مانند
فقه ، ‌ادبیات عرب ، ‌ریاضی ، ‌نجوم و طب و دیگر علوم و همچنین هنرهای رایج آن زمان
مانند خط ، معماری و کتیبه را می توان در شرایط اجتماعی آن دوران که خود زاییده
شرایط سیاسی حاکم بر کشور بود جستجو نمود .

عدم وابستگی و استقرار و
مرکزیت حکومت وقت امنیت و آزادی خاصی را حکمفرما ساخته بود که شکوفا شدن استعداد ها
و گسترش هنر و علم را در پی داشت .

صدرالدین محمد در علوم
متعارف زمان و بویژه در فلسفه اشراق و مکتب مشاء‌ و کلام و عرفان و تفسیر قرآن
مهارت یافت .

او آثار فلسفی متفکرانی چون
سقراط و فلاسفه هم عصر او ، افلاطون ، ‌ارسطو و شاگردانش و همچنین دانشمندانی چون
ابن سینا و خواجه نصرالدین طوسی را دقیقا بررسی نمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت
و مسایل مبهم مکاتب را بخوبی دانست .

او اگر چه از مکتب اشراق
بهره ها برد ولی هرگز تسلیم عقاید آنان نشد و اگرچه شاگرد مکتب مشا گردید لیکن هرگز
مقید به این روش نشد . ملا صدرا پایه گذار حکمت متعالیه می باشد که حاوی ژرف ترین
پاسخ ها به مسائل فلسفی است .

ملاصدرا علاوه بر سالک و
رهرو در عرفان بعنوان موفق ترین سالکین در فلسفه می باشد که با طی کردن مراحل مختلف
گنجینه با ارزشی را برای ساخت قلعه ای از دانش کشف نمود که با نور جاودانی حقیقت می
درخشد .

ملاصدرا از زبان خویش
:

 من وقتی دیدم زمانه با من
سر دشمنی دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله های آتش جهالت
و گمراهی برافروخته تر و بدحالی و نامردی فراگیرتر می شود ناچار روی از فرزندان
دنیا برتافتم و دامن از معرکه بیرون کشیدم و از دنیای خمودی و جمود و ناسپاسی به
گوشه ای پناه بردم و در انزوای گمنامی و شکسته حالی پنهان شدم . دل از آرزوها بریدم
و همراه شکسته دلان بر ادای واجبات کمر بستم . با گمنامی و شکسته حالی به گوشه ای
خزیدم . دل از آرزوها بریدم و با خاطری شکسته به ادای واجبات کمر بستم و کوتاهی های
گذشته را در برابر خدای بزرگ به تلافی برخاستم . نه درسی گفتم و نه کتابی تالیف
نمودم . زیرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القای درس و رفع اشکالات و شبهات و
.... نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانی و اختلال ، پایداری
اوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالی که گوش
می شنود و چشم می بیند چگونه چنین فراغتی ممکن است... ناچار از آمیزش و همراهی با
مردم دل کندم و از انس با آنان مایوس گشتم تا آنجا که دشمنی روزگار و فرزندان زمانه
بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بی اعتنا شدم . آنگاه
روی فطرت به سوی سبب ساز حقیقی نموده ، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاری
برخاستم و مدتی طولانی بر این حال گذرانده ام . سرانجام در اثر طول مجاهدت و کثرت
ریاضت نورالهی در درون جانم تابیدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت . انوار
ملکوتی بر آن افاضه شد و اسرار نهانی جبروت بر وی گشود و در پی آن به اسراری دست
یافتم که در گذشته نمی دانستم و رمزهایی برایم کشف شد که به آن گونه از طریق برهان
نیافته بودم و هر چه از اسرارالهی و حقایق ربوبی و ودیعه های عرشی و رمز راز صمدی
را با کمک عقل و برهان می دانستم با شهود و عیان روشنتر یافتم . در اینجا بود که
عقلم آرام گرفت و استراحت یافت و نسیم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزید و
آنچنان به حق نزدیک شد که همواره با او به مناجات نشست.

آثار او عبارتند از:الحکمه
العرشیه ، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العظیمه الاربعه

، المعه المشرقیه فی الفنون
المنطقیه ، المبدا و المعاد ، المشاعر ،المظاهر الالهیه فی الاسفار علوم الکاملیه
،الشواهد الربوبیه فی مناهج السلوکیه ،التصور و التصدیق ، الوریده القلبیه فی
معارفه الربوبیه ،اسرار الایات و الانوار البینات ،دیوان اشعار ، حدوث العالم
،اکسیر العارفین فی المعارفه طریق الحق و الیقین ،اعجاز النعمین ،کسرالاصنام
الاجاهلیه فی ذم المتصوفین ، مفاتیح الغیب ،متشابهات القرآن ،رساله سه اصل و ...

حکیم وارسته در طول عمر 71
ساله اش هفت بار با پای پیاده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف کعبه دل صفا بخشید
و در آخر نیز سر بر این راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم یا در بازگشت از آن سفر
به سال 1050 ه .ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت ، و در
همانجا به خاک سپرده شد و اگر چه امروز اثری ازقبر او نیست اما عطر دلنشین حکمت
متعالیه از مرکب نوشته هایش همواره مشام جان را می نوازد
]]>
Fri, 10 Jun 2011 16:59:42 GMT http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=184&tpg=1#p270
<![CDATA[زندگینامه چارلی چاپلین]]> http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=183&tpg=1#p269 زندگینامه چارلی چاپلین

 
سر
چارلز اسپنسر چاپلین، جونیور (۱۶ آوریل
۱۸۸۹ – ۲۵ دسامبر
۱۹۷۷) بازیگر
صاحب جایزه

اسکار و یکی از مشهورترین بازیگران و کارگردانان هالیوود بوده
است
.
فیلمهای
چاپلین کمدی و اکثر آنها صامت و در سبک انجام شیرین‌کاری
می‌‌باشند
.
بسیاری
چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می دانند حال آنکه او در طول
زندگانی خود در

زمینه موسیقی نیز استعداد فراوانی از خود نشان داد. ساخت موسیقی فیلم
کار عادی وی

بود و توانست در مجموع موسیقی ۲۳ فیلم را
به پایان برساند. در توانایی ساخت موسیقی

چاپلین همین بس که موسیقی فیلم لایم لایت ساخته چالین در سال
۱۹۷۲ برنده
جایزه
اسکار
شد، بخشی از تم موسیقی لایم لایت. به قسمت اول مطلبی که یکی از دوستان
برای
سایت
گفتگوی هارمونی ارسال داشته است توجه کنید. چارلی اسپنسر چاپلین مهم‌ترین
و
تأثیرگذارترین شاگرد مک سنت و فرزند یک نمایشگر تالارهای محلی موسیقی
انگلیسی به

نام جرالدین چاپلین (بازیگر)، کودکی خود را در صحنه‌های سرگرم کننده
تفریحی گذرانده

بود. تصویر او از جهان، همچون چارلز دیکنز و د.و.گریفیث، که شباهت زیادی
به هر دو

داشت، با هر فقیر و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آمیزی شده بود و
در طول عمر

همدردی عمیق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد.
در
۱۹۱۳، هنگامی
که با دستمزد

صد و پنجاه دلار در هفته در کمپانی کی استون استخدام شد، یک بازیگر سیار
نمایشهای

وودویل امریکایی بود. در نخستین فیلمی که به نام در تلاش معاش
(
۱۹۱۴) برای مک
سنت
بازی
کرد، نقش یک شیک پوش تیپیک انگلیسی به او محول شد، اما با فیلم دومش،
مخمصهٔ
غریب
مبیل (
۱۹۱۴) کارکتر و
هیات ظاهری یک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که

بعدها اورا شهرهٔ آفاق ساخت و به یک نماد جهانی سینمایی از یک فرد عامی
در دوران ما

بدل کرد.
چاپلین
در کمپانی کی استون در سی و چهار فیلم کوتاه و شش حلقه یی

داستانی با عنوان رمانس ناکام تیلی (۱۹۱۴)
به کارگردانی مک سنت بازی کرد و کاراکتر
این دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد؛ شخصی با کفشهایی که برایش
بزرگ
بودند،
شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت. اما
قریحهٔ
چاپلین
برای سبک ظریفتری ساخته شده بود و نه کمدی هایی با ضرباهنگ دیوانه وار
کی
استون،
بنابرین در
۱۹۱۵
قراردادی برای ساختن چهارده فیلم کوتاه دو حلقه یی با

کمپانی اسانی، با دستمزد هفته یی ۱۲۵۰ دلار،
که در آن زمان دستمزد کلانی بود، بست

او این فیلمها و فیلمهای بعدی خود را، جلای بیشتری داد. شخصیت پردازی
درخشان او،

همراه با حرکات پانتومیم که چارلی تبحر بی مانندی در آن داشت، از ولگرد
کوچولو
انسانی
ساخت که با جهان پیرامون خود بکلی بیگانه است بهترین فیلمهایی که چاپلین
در
کمپانی
اسانی ساخت: ولگرد ،شغل، بانک، شبی در نمایش. این فیلمها را در سال
۱۹۱۵
ساخت. این فیلمها چندان مورد استقبال قرار گرفتند که سال بعد در خواست
هفته‌ای ده

هزار دلار به اضافه پیش پرداختی معادل ۱۵۰۰۰۰ دلاری
پس از امضای قرارداد برای ساختن

۱۲
فیلم برای کمپانی میو چوال را کرد. بهترین فیلمهای او در کمپانی
میوچوال
عبارت‌انداز: بازرس فرودگاه ۱۹۱۶، مامور
آتش نشانی
۱۹۱۶، ساعت
یک صبح
۱۹۱۶، سر
سره
بازی
۱۹۱۶، سمساری
۱۹۱۶، خیابان
اوباش
۱۹۱۷، مهاجر
۱۹۱۷،
ماجراجو
۱۹۱۷، چارلی
از
این
فیلمها آثاری به یاد ماندنی به وجود آورد. همچنین اورا به شهرت جهانی رساند
و
برای
اولین بار استعداد درخشانش را آشکار کردند. هجویه یی از مردم بسیار فقیر
در
مقابل
مردم بسیار غنی؛ ضعف در مقابل قوی، که چاپلین را نزد مردم نزد مردم فقیر
عزیز
کرد و
بلعکس. به طور مثال در فیلم مهاجر؛ دورویی آمریکایها نسبت به مهاجران و
بی
رحمی
مسولان ادارهای مهاجرت رانشان می دهد.
به محض
رسیدن کشتی (چارلی چاپلین) به

آیلند او با غرور و امید به مجسمهٔ آزادی نگاه می‌کند و نوشته‌ای ظاهر
می‌شود
: سرزمین
آزادی، بلافاصله نمایی از پلیسهای مرزی نیویورک را می بینیم که عده زیادی
از
مهاجران
را همچون گله گوسفند به پیش می رانند. در نمای بعدی چارلی نیم نگاه دیگری
به
مجسمه
آزادی می افکند، اما این بار مشکوک و حتی تحقیر آمیز
.
نامه چارلی چاپلین به دخترش
ژرالدین
دخترم:
اینجا شب
است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر

تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟
آنجا در
صحنه پر
شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر

شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم
باش و
بمان،
ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی
که
برایت
فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن
های
تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی
نیز بر روی

زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه
های تاریک را

که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز
یکی از اینان

بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از
اینها بیشتر،

من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند
اما سکه
صدقه
رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و
از
زندگانی
پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد
.
دخترم در
دنیایی که تو

زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر
شکوه تئاتر

بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن
رانندهچارلی

چاپلین تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر
آبستن بود

و اگر پولی برای
خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار!
گاه
به گاه
با اتوبوس یا مترو شهر ار بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان
یتیم
را نگاه
کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم
یک
از آنها
هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب
دو
پای او
را نیز می ش * ک ند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از

تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت
را به حومه

پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان
بوده است

در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از
تو! اعتراف

کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر
از تو می زند

و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که
به یک کالسکه

ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی
با خود بگو

سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک
نیاز دارد
.
اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و
افسون این بچه

های شیطان خوب آگاهم.
من زمانی
دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به

خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما
این حقیقت را

به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی
ریسمان نااستوار

سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد،
آن شب این

الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره
زیبایی تو

را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه
سقوط می
کنند.دل
به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس
بر
گردن همه
می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار
تو
بس دشوار
است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را
نمی
پوشاند،
به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر
بازگشت،
اما هیچ
چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری
عصر
ماست. من
پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید
مال
کسی باشد
که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره
مال
ده سال
پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی

جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان
مطیع خوشم

نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم
یک امید به

خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه است و
امیدوارم معجزه

ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی.
دخترم
چارلی
را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود
تلاش
کردم تا
آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی.
]]>
Fri, 10 Jun 2011 16:58:57 GMT http://www.mauh.ir/forum/index.php?tid=183&tpg=1#p269